خدايا!
در هر نفس تو را شكر ميگزارم تو را ستايش ميكنم و به تو عشق ميورزم.
تو مرا ياري كن تا ديوارهاي زندان خود ساختهام را فرو ريزم.
و از همه بندها رها شوم.
خدايا!
موهبتهاي فراواني به من بخشيدهاي
و از خطاهاي بسيارم در گذشهاي
پس متبركم كن تا بياموزم كه ببخشم و در گذرم
و قلبم هيچ نفرتي را در خود نگاه ندارد.
خدايا!
مرا از بيهوده گويي مصون دار،
كمكم كن تا با كلام نوراني تكلم كنم
متبركم كن تا با انجام خواست تو
پيوسته با تو كه همه عشق من
و همه زندگي من هستي، بمانم
خدايا!
قلب مرا بگير و به جاي آن قلب خود را به من عطا كن!
تا بتوانم تمام هستي را در قلب خود جاي دهم
و به مخلوقات تو عشق بورزم
به من بياموز، اگر ميخواهم دنيا را تغيير دهم،
بايد خود را دگرگون كنم.
خدايا!
چه چيز را به « تو» تقديم كنم؟
عمرم را؟ هستيام را؟ داراييام را؟
اما اينها كافي نيست، خدايا! مرا بياموز تا بيشتر
و بيشتر به « تو» عشق ورزم، مرا بياموز كه ترا
عشق ورزم و مجنون « تو» شوم.