پيرزنه با پسرش نشسته بوده اختلاط مي كردن. بعد ننه هه به پسرش ميگه من نميدونم اين آمريكا با اين همه توپ و تانكش چه جوري از ويتنام شكست خورد. پسره ميگه آخه لامصبا اين ويتنامي ها ، شبا از پشت حمله مي كردن آمريكايي ها غافل گير ميشدن ... يهو پيرزنه شروع ميكنه گريه كردن!! پسره ميگه ننه چرا گريه ميكني؟ ميگه ياد بابات افتادم پنجاه سال ويتنامي بود و من خبر نداشتم!!!!
.jpg)
زن قزوينيه داشته با يه مرده حال ميكرده تو خونه.. يهو شوهره در رو باز ميكنه مياد تو خونه.... اينا جفت ميكنن ميگن چي كار كنيم! زنه ميگه تو هيچي نگو مثل سنگ واستا .. من ميگم تو آدم آهني اي!! خلاصه قزوينيه مياد مرده رو ميبينه ميگه بي شعور! اين نره خر كيه؟! زنه ميگه اين آدم آهنيه! خريدم تو كاراي خونه كمكم كنه! قزوينيه ميگه باشه! بعد نگاه ميكنه به كون مرده ، حالي به حولي ميشه!! زنش رو ميفرسته دنبال نخود سيا! خودش ميره مرده رو بكنه! كيرش رو ميخواد بكنه تو ، كون مرده تنگ بوده، نميره تو. يارو ميره دريل مياره كه سوراخ مورد علاقش رو درست كنه! مرده تا دريل رو ميبينه، از ترس به خودش ميشاشه!! ميگه "دوباره امتحان كنيد! دوباره امتحان كنيد!"
.jpg)
يارو اِواهه داشته سلانه سلانه از يك خيابون ميگذشته، يك كاميونه منتظر بوده كه رد شه. راننده كاميونه هي بوق ميزنه، يارو اهميت نميده. آخر رانندهه سرشو از پنجره ميكنه بيرون، ميگه: هـوي.. بچه كوني! يا ازونجا رد شو، يا پياده ميشم ميگيرم ميكنمت! اواهه هم برميگرده ميگه: آخه چقدر حرف، چقدر وعده؟

.يه روز دو تا انتر ( سال آخر دکتري ) تو خيابون داشتن راه ميروفتن که يهو ميبينن يه نفر جلوي اونا داره گشاد گشاد راه ميره ، باخودشون ميگن ببينيم کدوممون ميتونيم مريضي شو درست بگيم .اولي : باد فتخهدومي : نه دومبلانهاولي : ...خلاصه به نتيجه اي نمي رسن تا اين که ميرن از خود يارو سوال ميکنن .يارو يه نگاهي به هر دوي اونا ميکنه و ميگه : هر سه تا مونم اشتباه کرديم ...ميگن چرا هر سه تا ديگه ما که دو نفريم ؟؟؟ميگه : آخه منم اول فکر ميکردم که گوزيدم ولي ديدم که نه بابا ر يدم

نظر نمیدی مهم نیست ........ولی مهمه !!یه نظربده وبرو